تبلیغات
مهاجر - برگرفته از وبلاک shobkalayi.blogfa.com
مهاجر
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من

هجرت در آیینه‌ قرآن و

 

روایات

قسمت اول  

هجرت در آیینه‌ قرآن و روایات

درآمد:

اسلام دین حرکت، جنبش، تکاپو و تلاش است؛ در جای جای برنامه‌هایش مبارزه و نشاط وجود دارد؛ توحیدش، نبوتش، عدالتش، امامتش، معادش، نمازش، روزه اش و ... .

و هجرتش نیز حرکت دارد وحرکت زاست، نیرو می­دهد و به فعالیت وامی­دارد.  

روح هجرت، فراز از ظلمت به سوی نور، از کفر به سوی ایمان و از گناه و نافرمانی به سوی اطاعت از فرمان خداست.  سستی و زبونی، سکوت و در جا زدن، خاموشی و عقب کشیدن در برابر ظلم و بی­عدالتی و گناه، خود گناهی نابخشودنی است.  اگر نمی‌توان قیام کرد هجرت که شایسته است.  «أَ لَمْ تَکنْ أَرْضُ اللَّهِ واسِعَةً فَتُهاجِرُوا فِیها» مگر زمین خدا وسیع نبود؟ پس از بعضی قسمت‌های آن به بعضی دیگر هجرت کنید.  (نساء، 97) خداوند زمین خود را فراخ قرار داد تا اگر شرایط و وضعیت محل زندگی به کسی اجازه نمی‌دهد تا ایمان بیاورد بتواند به محل دیگری برود.[1]

آنچه باید عملی شود دستورات الهی است و بس.  برای انجام وظیفه هیچ چیز و هیچ کس جلودار مسلمان نیست. جای معطلی نیست.  این پا و آن پا نمی‌شود کرد.  اینجا دیگر برای اصلاح خود و جامعه باید راه افتاد. بسیاری پیامبران خدا از محیط آلوده و سرزمین شرک خویش مهاجرت نمودند.  حضرت لوط از میان اسیران هوای نفس و مشرکان بت پرست بیرون رفت، (عنکبوت:26) حضرت موسی از میان فرعونیان خودخواه خودبین هجرت کرد ( القصص:21) و پیامبر ما محمد(ص) نیز از میان مشرکان مکه به مدینه مهاجرت فرمود و این هجرت‌ها آغاز کار بود و شروع انقلاب.  

هجرت مسلمانان از مکه را می‌توان در پنج مرحله مورد بررسی قرار داد.  البته بررسی سیر هجرت از دید تاریخی صرف، مد نظر نیست بلکه همت  نوشتار حاضر بر این است که سیر تاریخی بحث را در آیات و روایات بررسی کند.

مفهوم­شناسی

هجرت به کسر و ضم اول در لغت به معنای بیرون رفتن از زمینی به زمینی دیگر است و مراد از واژه «هجرت» در صدر اسلام، بیرون رفتن اصحاب پیامبر(ص) از مکه به سوی حبشه و نیز بیرون رفتن پیامبر(ص) از مکه به سوی مدینه است و «ذوالهجرتین» کسی است که این دو هجرت را انجام داده باشد.[2]

هجرت از نظر اسلام تنها هجرت مکانی و خارجی نیست بلکه باید قبل از آن، هجرت از درون را آغاز کرد.[3] هنوز کلام مولای متقیان علی(ع) به گوش جان مسلمان طنین انداز است که:

إِنَّمَا الْمُهَاجِرُونَ الَّذِینَ یهْجُرُونَ السَّیئَاتِ وَ لَمْ یأْتُوا بِهَا.[4]

مهاجرین واقعی کسانی هستند که از گناهان دوری می­کنند و مرتکب معصیت نمی‌شوند.

بر این اساس می­توان گفت هجرت در نگاه تفسیر یعنی رها کردن، رها شدن و دور شدن از شرک و گناه و آلودگی­ها؛ چنان­که علامه طباطبایی در تفسیر آیه 95 سوره آل­عمران «فَالَّذِینَ هاجَرُوا وَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیارِهِمْ ...»  معتقد است که گرچه این آیه طبق روایات به هجرت امیرمؤمنان با فواطم قابل تطبیق است اماŠآن، شأن نزول حقیقی آیه نیست. وی پس از نقل چند شأن نزول از سوی اهل سنت، می­نویسد: «همه این روایات در صدد است که آیات را بر یک سلسله مصداق­ها تطبیق کند، در­حالى­که هیچ یک از این مصداق­ها سبب حقیقى نزول آیه نیست.»[5] ایشان مراد از مهاجرین در جمله «فَالَّذِینَ هاجَرُوا» را معنایى کلی می‌داند که شامل مهاجرت و دورى از شرک و هم دورى از فامیل و هم دورى از گناه مى‏شود، چون اولاً کلمه «هاجروا» به­گونه­ای مطلق آمده است، ثانیاً در مقابل آن مسئله اخراج از دیار را ذکر کرده که همان هجرت به معناى اخص است و ثالثاً به دنبال مسئله‌، هجرت فرموده است: «لَأُکفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَیئاتِهِمْ ...»، و کلمه سیئات در اصطلاح قرآن کریم به معناى گناهان صغیره است، پس معلوم مى‏شود که مراد از مهاجرین کسانى هستند که از گناهان کبیره اجتناب یا توبه مى‏کنند، و خدا هم از گناهان صغیره آنان صرف­نظر مى‏کند.[6]

بنابراین هجرت بر دو نوع است:

1. هجرت از بدی­ها و گناهان؛

2. هجرت از محل کفر و شرک.

وجه اشتراک این دو نوع از هجرت، دوری از گناه و شرک و کفر است. در نتیجه مراد از هجرت مکانی، انتقال از افقی تنگ به افقی گشاده و دارای آسایش و آزادی است.[7] همه‌ پای­بندها را از خانه و دیار، زن و فرزند، و ... باید باز کردن، مگر آنکه اینها در مسیر باشند که چقدر ارزشمندند اما اگر آنها مانع راهند باید که نباشند و باید دماغ مانع را به خاک مالید.[8]

مصداق هجرت مکانی در تاریخ صدر اسلام - که نوشتار حاضر نقل آن را برعهده گرفته است- هجرت به حبشه و هجرت به مدینه می­باشد.

هجرت به حبشه

مرحله اول:

 در سال پنجم بعثت ده مرد و چهار زن و کودک به سرپرستی عثمان بن مظعون به دستور پیامبراکرم(ص) به سمت حبشه مهاجرت کردند.[9]

در میان مهاجرین، عثمان بن عفان نیز حضور داشت که به همراه اهل و عیالش هجرت کرد.[10] وی از مردان سرشناس و صاحب نفوذ بود که در مکه امنیت مالی و جانی داشت.[11]  ازاین­رو نمی‌توان هدف از هجرت را در رهایی از شکنجه خلاصه کرد، بلکه اهمیت مهاجرت، در دوری از گناه است. از رکود و سکوت و افسردگی و تاریکی و دلمردگی باید گریخت و باید رفت.  وَ الرُّجْزَ فَاهْجُر.[12] باید رفت به آنجا که همه شوق و عطش و آزادی و آگاهی است. مهاجرت راه تکامل است و هجرت، چه زیباست وَ اهْجُرْهُمْ هَجْراً جَمِیلاً.[13] آنقدر مهاجرت مایه فخر است که ازدواج پیامبر(ص) با بانوان خویشاوند در صورتی جایز است که مهاجرت کرده باشند.[14]

به دنبال آمادگی گروهی از مسلمانان برای مهاجرت از مکه، پیامبر اعظم(ص) دستور فرمود: به سوی حبشه حرکت کنند.  و آن حضرت(ص) علت انتخاب حبشه برای هجرت را چنین فرمود:

لَو خَرَجتُم إِلی أَرضِ الحَبَشهِ فَإِنَّ بِهَا مَلِکاً لایُظلَمُ عِندَهُ أَحَدٌ وَ هَیِ أَرضُ صِدقٍ.[15]

سرزمین حبشه سرزمین پادشاهی است که همجوار ظلم نمی‌شود؛ آنجا سرزمین درستی و راستی است.  

مرحله دوم:

کیفیت بیان داستان هجرت به حبشه در دو مرحله، بر اساس سیره تاریخی است اما علامه عاملی با بیان مرجحاتی هجرت را فقط در یک مرحله و آن هم به سرپرستی جعفر­بن­ابی­طالب می‌داند.[16]

به هر حال، جعفر­بن­ابی­طالب با آنکه به سبب مقام ابوطالب صاحب امنیت بود به امر نبی گرامی اسلام(ص) همراه مهاجرین فرستاده شد تا سرپرست امور آنها گردد.[17] این سخن پیامبر(ص) در وصف جعفر­بن­ابی­طالب است که فرمود: «تو ای جعفر! از جهت ترکیب اعضا و سجایای اخلاقی همانند من هستی.»[18]

این هجرت با 70 تن از مسلمانان تحقق یافت[19] و مهاجرین به­ویژه جعفر­بن­ابی­طالب در نزد نجاشی مقام و قرب یافتند.[20]

شکستن مرز خفقان و هجرت به حبشه، طعم تلخی از شکست در کام کفار مکه ریخت.  قریش برای اینکه هیمنه خود را برگرداند، در پی بازگرداندن مسلمانان از حبشه عمرو­بن­العاص و عمارة­بن­ابی­معیط را فرستاد.[21] قصه دفاع شجاعانه جعفر از مهاجرین در مجلس نجاشی جذاب، شنیدنی و البته مشهور است.[22] پس از شنیدن سخنان جعفر، برقی از شوق در نگاه نجاشی دیده شد.  آنگاه از او خواست تا برایش از آنچه بر پیامبر اسلام نازل شده است، بخواند. جعفر با رعایت مقتضای حال، سوره مریم را خواند تا به این آیه رسید:  وَ هُزِّی إِلَیْكِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ تُساقِطْ عَلَیْكِ رُطَباً جَنِیًّا فَكُلِی وَ اشْرَبِی وَ قَرِّی عَیْناً. در آن لحظه همگان دیدند که نجاشی به شدت گریست.[23] بدین ترتیب با عرضه مشترکات اسلام و مسیحیت به نجاشی و برانگیختن احساسات دینی وی، مهاجرین مورد لطف نجاشی قرار گرفتند. بعدها نجاشی اسلام آورد، اگر چه اسلامش را اظهار نکرد.[24]

هجرت به مدینه

مرحله اول: هجرت برخی مسلمانان

از میان عواملی که موجب هجرت مسلمانان به مدینه شد، می­توان به موارد ذیل اشاره کرد:

1.  دشواری تبلیغ در مکه: مکه، شهر خاموشی‌های ظلمانی با نور پیامبر(ص) و دعوت نهان و آشکار آن حضرت آرام آرام روشن می‌شد و این امر مشرکان را آرام نمی‌گذاشت.  مشرکان که با حضور ابوطالب جرئت تعرض به حضرت را نداشتند، به حضرت تهمت زدند و شکنجه یارانش را شدت دادند.  داستان سه سال محاصره پیامبر اکرم(ص) و اصحابش در شعب ابی­طالب، یکی از این اقدامات مخوف مشرکین مکه بود.

2.  وفات دو حامی پیامبر(ص): پس از آنکه طی جریانی، محاصره اقتصادی پایان پذیرفت در یک سال خدیجه(س) همسر وفادار پیامبر(ص) و ابوطالب پاسدار بی‌امان روشنایی، هر دو، به رحمت حق رفتند.[25]

3.  فراهم شدن زمینه تبلیغ در یثرب: در چنین شرایط سخت و دشواری، پیامبراکرم(ص) به دعوت ادامه می‌داد و معارف والای وحی را عرضه می‌کرد.  آن حضرت(ص) پی در پی با گروهی از مردم مدینه که به حج آمده بودند، تماس می‌گرفت تا آنکه گروهی دوازده نفره در عقبه اولی به حضرتش ایمان آوردند. [26]  حضرت(ص) مُصعَب را با این گروه برای تبلیغ دین به مدینه فرستاد.  عقبه ثانی در سال بعد با هفتاد تن ایمان آورنده، نتیجه تلاش تبلیغی مصعب در مدینه بود.[27]

در این ایام اصحاب پیامبر گرامی اسلام(ص) از فشار و آزار مشرکان شکایت کرده، از حضرتش اجازه می­خواستند تا به نقطه‌ای دیگر مسافرت کنند. رسول­خدا(ص) بهترین نقطه را همان یثرب دانست. با وجود کارشکنی‌های قریش، سرانجام عده زیادی از چنگال قریش نجات یافتند و به یثربیان پیوستند[28]  و در مکه جز رسول­خدا(ص) و حضرت علی(ع) و عده‌ای از مسلمانان معذور از هجرت، باقی نماندند. [29]

مرحله دوم: هجرت پیامبر(ص) به مدینه

نور اسلام به سوی مدینه کشیده می‌شد و این بر وحشت مشرکان می‌افزود تا اینکه قریش برای تصمیم­گیری در نحوه‌ برخورد با حضرت محمد(ص) در دارالندوه مجلس شور تشکیل دادند. در آن جلسه هر کسی نظری داد؛ برخی گفتند: وقتی صبح شد، او را گرفته در بند کنید. عده‌ای رأی دادند که او را از مکه بیرون کنید. در نهایت برخی دیگر گفتند: بلکه او را بکشید؛ نقشه­ای که به تأیید جمع رسید. خداوند بعدها نقشه آنان را چنین بیان می­کند:

 وَ إِذْ یمْکرُ بِک الَّذِینَ کفَرُوا لِیثْبِتُوک أَوْ یقْتُلُوک أَوْ یخْرِجُوک‏ وَ یمْکرُونَ وَ یمْکرُ اللَّه‏ وَ اللَّهُ خَیرُ الْماکرِین‏. (انفال:30)

به یاد آر آن روزى که کفار قریش براى ابطال دعوتت به تو مکر کرده و خواستند تو را به یکى از امور سه‏گانه دچار سازند یا تو را حبس کنند یا بکشند یا بیرونت کنند. آنان مکر مى‏کنند و خداوند هم مکر مى‏کند و خدا بهترین مکر­کنندگان است.

اما خداوند رحمت خود را بر حضرتش ارزانی کرده، رسول گرامی خویش را از تصمیم آنها آگاه نمود.

پس زمانی که بستر حضرت(ص) را برای خواب گستردند، به علی­بن­ابى­طالب(ع) فرمود: جانت را فداى من کن، عرض کرد: چشم یا رسول اللَّه. فرمود: در بستر من بخواب و روکش مرا به سر بکش. على(ع) در بستر پیامبر(ص) خوابید و روکش آن حضرت را بر سر کشید.[30] در وصف این فداکاری بی‌نظیر این آیه نازل شد:[31]

 وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ رَؤُفٌ بِالْعِباد. (بقره:207)

از میان مردم کسانى هستند که جان خود را در برابر خشنودى خدا مى‏فروشند، و خداوند نسبت به بندگانش مهربان است‏.

البته برخی نقل کرده­اند که پیامبر اکرم(ص) به علی(ع) وعده داد که از دشمنان به تو گزندی نمی‌رسد: فَإِنَّهُ لَا یَخْلُصُ إِلَیْكَ شَیءٌ تَکرَهُهُ مِنهُم،[32] آنگاه اشکال کرده­اند که چگونه خوابیدن علی(ع) در بستر پیامبر(ص) برای ایشان فضیلت است؟

اگرچه پاسخ­های متعددی به این اشکال داده شده است[33] اما در پاسخ به این اشکال می­توان به کلام شیخ طوسی در امالی اعتماد کرد؛ وی در امالی خود این داستان را به طور گسترده نقل کرده، جمله مذکور را با مختصر تغییری آورده است که «إِنَّهُم لَن یَصِلُوا مِنَ الآنَ إِلَیکَ یا عَلِیُّ بِأَمرٍ تَکرَهُهُ» ولی صورت جریان با آنچه در کتب اهل سنت نقل شده متفاوت است.  بنا به نقل مرحوم شیخ طوسی، رسول اکرم(ص) چنین اطمینانی را در شب دوم یا سوم در غار ثور به حضرت علی(ع) داد[34] و همین مطلب در کشف الغمه با مختصری تفاوت آمده است. [35] افزون بر اینکه در صورت عدم پذیرش این نقل و بر فرض قبول اینکه وعده پیامبر(ص) به علی(ع) در بقای سلامتی او مربوط به همان شب باشد، فضیلت بالاتری برای وی اثبات می­شود؛ زیرا نشان می­دهد که درجه ایمان علی(ع) به حدی رسیده بود که آنچه را از پیامبر می­شنید برایش با روز روشن تفاوتی نداشت و او با کمال ثبات قلب و با آرامش در بستر حضرتش می­خوابد.

علی(ع) از آغاز شب در خوابگاه پیامبر(ص) خوابید. در مورد چگونگی خروج رسول­خدا(ص) دو نقل وجود دارد: مفسر معروف علی­بن­ابراهیم نقل می‌کند که نیروهای قریش خوابیده بودند و حضرت(ص) آیه 9 سوره یس را قرائت کرده، تصمیم به خروج از خانه گرفت.[36]

اما مورخان نقل صریح دارند که آنها بیدار بودند و حضرت(ص) از روی کرامت و معجزه خارج شدند و آنها نفهمیدند.[37]

البته بحث پیرامون بیرون رفتن پیامبر از خانه در آن شب قطعی نیست؛ چنان­که برخی عقیده دارند که پیامبر پیش از محاصره خانه را ترک کرد. [38] والله اعلم.  

قوای کفر اطراف خانه را محاصره کرده، منتظر فرمان ماندند.  عده‌ای اصرار داشتند که نیمه شب بریزند و نقشه را عملی کنند ولی ابولهب از آن میان برخاست و گفت : زنان و کودکان در خانه­اند و ممکن است در این جریان آسیب ببینند.[39] به نظر می‌رسد هدفشان این بود که در روز و در برابر دیدگان بنی‌هاشم او را بکشند، تا بنی‌هاشم ببینند که قاتل، فرد مشخصی نبوده است.  اما وقتی صبح صادق، سینه افق را شکافت، دست‌های به قبضه شمشیر با تعجب، علی(ع) را در خوابگاه رسول­خدا(ص) یافتند.  

 پیامبر اکرم(ص) شب هجرت را با ابوبکر در غار ثور به سر برد. [40] ابوبکر را ترس فرا گرفت و پیامبر او را دلداری می­داد.[41] قرآن کریم در این مورد می­فرماید:

إِلَّا تَنْصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ، إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِینَ كَفَرُوا ثانِیَ اثْنَیْنِ إِذْ هُما فِی الْغارِ إِذْ یَقُولُ لِصاحِبِهِ لا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنا، فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِینَتَهُ عَلَیْهِ، وَ أَیَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْها، وَ جَعَلَ كَلِمَةَ الَّذِینَ كَفَرُوا السُّفْلى‏ وَ كَلِمَةُ اللَّهِ هِیَ الْعُلْیا وَ اللَّهُ عَزِیزٌ حَكِیمٌ. (توبه:40) [42]

اگر او را یارى نكنید، (خداوند یارى خود را نسبت به او هویدا ساخت) همه به یاد دارید روزى را (که هیچ­کس یاور و مدافع او نبود و دشمنان بى شمار او با هم یک­دل و یک­جهت و براى کشتنش از هر طرف احاطه‏اش کردند، و او ناگزیر شد به اینکه از مکه بیرون رود. به این ترتیب) كفار بیرونش كردند؛ در حالى كه او دومى از دو تن بود؛ همان موقعى كه در غار بودند و او به همراه خود مى‏گفت: «غم مخور خدا با ماست.» پس خداوند (در چنان شرایط سختى) سكینت خود را بر او نازل نمود (و در عین بى كسى) با جنودى كه شما رؤیتشان نكردید تأییدش كرد، و كلمه آنان كه كافر شدند پست نمود، (آرى) كلمه خدا است كه همواره غالب و والا است و خدا عزیز (و مقتدرى است که هرگز مغلوب نگشته،) و حکیم است (که هرگز دچار جهل و در اراده و فعلش دچار خبط و اشتباه نمى‏شود).

باری! جنود الهی به یاری پیامبرش آمدند. از میان روایات می‌توان به برخی از این امدادهای غیبی که در طول هجرت حامی پیامبر اکرم(ص) بودند، اشاره کرد:

1. رسول خدا(ص) وقتى از منزل بیرون مى‏آمد که قریش در اطراف خانه آن جناب نشسته بودند لاجرم مشتى از ریگ زمین برداشت و بر سر آنان پاشید؛ در حالى که مى‏خواند: «یس وَ الْقُرْآنِ الْحَکیمِ...».  آنگاه از میان آنان گذشت‏.[43]

2. سُراقَه از مکه به قصد کشتن رسول خدا(ص) بیرون آمد و او را تعقیب کرد تا شاید با کشتن آن­جناب(ص) در میان قریش افتخارى به­دست آورد و همچنان در تعقیب بود تا آن حضرت(ص) را پیدا نمود. آن قدر نزدیک شد که‏ دیگر خاطرجمع شد به هدف خود رسیده است، اما ناگهان چهار پاى اسبش به زمین فرو رفت. سراقه بسیار تعجب کرد، زیرا مى‏دید آن مکان، زمین نرمى نبود که پاى اسب فرو رود، آنهم تا شکم، بلکه زمینى بسیار سفت و محکم بود. سراقه فهمید که این قضیه یک امر آسمانى است (و اگر دیر بجنبد ممکن است خودش هم فرو رود). ناگزیر فریاد زد: اى محمد! از پروردگارت بخواه اسب مرا رها کند و من ذمه خدا را به گردن مى‏گیرم که احدى را به راهى که در پیش گرفته‏اى راهنمایى نکنم و نگویم که من محمد را کجا دیده‏ام. رسول­خدا(ص) دعا کرد و اسبش چنان به آسانى رها شد که گویى پاهایش را با یک گره جوزى بسته بودند.[44]

3.  مشرکین در تعقیب پیامبر همچنان پیش مى‏رفتند تا به کوه رسیدند، در آنجا اثر را گم کرده و ناگزیر به بالاى کوه رفته و به در غار رسیدند، دیدند عنکبوت به در غار تار تنیده با خود گفتند: اگر وارد این غار شده باشد معقول نیست که عنکبوت به در آن تار تنیده باشد، به ناچار برگشتند و رسول­خدا(ص) سه شب در آنجا توقف کرد.[45]

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 16 مرداد 1391
دوشنبه 1 خرداد 1396 03:10 ب.ظ
Pretty! This was an extremely wonderful article.
Thanks for providing this information.
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 08:24 ق.ظ
I loved as much as you'll receive carried out right here.

The sketch is tasteful, your authored subject matter stylish.

nonetheless, you command get bought an impatience over that you wish be delivering the following.
unwell unquestionably come more formerly
again as exactly the same nearly a lot often inside case you shield this increase.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی